اتاق های تو راهروهای تو در تو من که آدم سالمم گیچ شدم تو طبقات
پیدا کردن اتاق ها
خدا بداد ادمهای معلول برسه که ....
چیزی نگم بهتره
یکی از کارمندهام که رسما خواب بود به زور جواب میداد انگاری صبحونه نخورده اومده بودند اعصاب نداشتند ....
بگذریم
بارون میومد یک ایستگاه زودتر پیاده شدم پیاده زیر بارون رفتم تا بهزیستی
حال دلم خوب شد ولی خیس شدم همه چتر داشتند منم چترم تو کیف بود حال باز کردنش نداشتم
برگشتنی خواستم پیاده برگردم شدید شده بود
دلم یک سرماخوردگی نمیخواد
حالا که باید سر وقت و قبراق سر کار برم
اتوبوس ااومد سوار شدم
ولی دلم هوس کافه و قهوه و یک پنچره رو به بارون میخواد
رفتم خونه اینو از خودم دریغ نمی کنم
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینیان