. - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 5:35
نمیدونم چرا می نویسمخیلی بده تو این موارد نتونی با یکی راحت حرف بزنی امشب من لمس شدم شاید اولین بار بود توسط مردی لمس میشدم اون موقع حسی نداشتم گنک بودم گیج بودم شوک بودم فکر نمی کردم یک دیدار ساده ب
16 - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 11:12
توقع زیادی یک روز در حالی که بارون نم نم میزنه و تو در تاکسی جلو نشستی پشت چراغ قرمزیخسته از کارهای اداری روزمره تو یک روز سرد آذر ماهدر حالی که سرت چسبوندی به شیشه و آسمون گرفته نگاه می کنی مسافرهایی
دل نوشته.... - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 11:12
نمیدونم اسمش شاید ناشکری باشه شاید گله و شاید ولی من دل نوشته میارمش ..خدا جون کاری ندارم چی ها دادی و چی ها ندادی ولی همش شکر ...ولی تو بگو چکار میشه کرد آدمی که دلش نه گناه کردن میخواد و نه رفتن....
6 - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:15
پریسای وجودم همسرم رفته بودم سر خاک مامان این دقیقا نوشته روی سنگ قبر بود که همیشه میبینم اینبار که برمی گشتم بالاخره دیدم یه مرد نشسته بالای سنگ .... گریه می کنه ....وایسادم حتی نتونستم حرکت کنم
7 - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:15
نشسته یک به یک توضیح میده و من حوصله هیچ توضیحی ندارم عصری که بر می گشتم هوا خنک بود لرزیدم باعث شد الان بیفتم تو تخت سرما بخورم حال هیچ چیز و کس ندارم
8 - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:15
اینبار که کتابهارو تحویل دادم کلا ثید ادبیات داستانی و رمان و ....زدم هیچ هیجانی نداشتم برم سمت رمان و داستان حتی کتابهای خارجی بین قفسه ها چرخ میزدم بین موضوعاتی که میتونه جذبم کنه ردیف موضوع ها نگ
10 - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:15
اوندم صبح جمعه پاییز پنچره باز کنم هوای تازه بیاد بجاش نمی دونم اول صبحی کدوم حلال زاده ای اتش روشن کرده دودش داده هوا برای خودش خیر طلبیده تا این بوی دود به دماغم خورد کوفتم شد آلرژی من با هر چیزی زود تحریک میشه تنگی نفس پیدا کردم این جور موقع تا بیام حالم سر جاش بیاد دو سه ساعتی وقت طول میکشه
11 - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:15
به آدمهایی مثل من چی میگن سردرگم کلافه حتی علم عزیز روانشناسی هم کمکم نکرد و شاید خودم نخواستم کمکم کنه
12 - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:15
تا حالا اینجوری نون خالی بهم مزه نکرده بود صبح بیدار شدم مثل همیشه چایی گذاشتم میز واسه خودم چیدم بابا رفته بود ااولش انگاری زیادی اشتها داشتم یکم پنیر با سیاه دونه و گردو خوردم کشیدم کنار انگور هم خالی خوردم میخاستم جمع کنم یه تکه نون خوردم اشتهام باز شد نصفش خالی خالی خوردم
14 - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:15
میخوام چله بگیرم البته اگه بزارن دلم ترک میخواد ترک خیلی چیزها دلم میخواد دوباره برگردم سر کار برم کلاس زبان و باشگاه چرا یه زمانی اینهمه فعال بودم و حالا یا رب مددی فرما
15 - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 21:15
یه کار کوچک تو بهزیستی داشتم نمیدونم طراح ساختمونش کی بوده ولی افتضاح بوده معمارش مهندسش اتاق های تو راهروهای تو در تو من که آدم سالمم گیچ شدم تو طبقات پیدا کردن اتاق ها خدا بداد ادمهای معلول برسه
میان وعده روز نهم - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:10
سرما خوردم انگاری زیاد روبراه نیستم. میان وعده یه سیب خوردم ناهارم یک لیوان شیر با دو تا خرما امروز یکم دلم هوس غذا کرد .... + نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 12:8 توسط |
چالش روز دهم - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:10
صبحانه یک لیوان شیر و دو تا خرما ناهار یک لیوان با دو خرما
پایان رژیم - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:10
امروز روز چهاردهم رژیم شیر بود . نتیجه اینکه در نهایت سه کیلو کم کردم . و یکم سایز . طبق ادعای رژیم که ادم در حدود شش کیلو کم میکنه من نصف اون کم کردم البته اگر این رژیم با ورزش همراه باشه فکر کنم جواب بده . نتیجه ای برام داشت الان به کم خوردن عادت کردم ولی طبق برنامه نمیتونم ادامه بدم از فردا رژیم ...
روز اول رژیم سبز - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:10
صبحانه یک عدد سیب و یک لیوان دمنوش
روزه - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:10
از فردا روزه میگیرم اینجوری هم کالری دریافتیم کم میشه هم میتونم قضای روزه هام بگیرم فقط تا عید دوازده روز وقت دارم + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:52 توسط |
شروع دوباره - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:10
از امروز میخوام دوباره شروع کنم به رژیم الان هفتاد و شش کیلو ام . یکم عید پرخوری کردم ولی از امروز شروع می کنم هنوز رژیم خاصی مد نظرم نیست ولی بدم نمیاد این یک هفته رو سبزی خواری کنم شروع می کنم توکل به خدا ببینم این هفته میتونم یک کیلو کم کنم + نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۶ساعت 6:39 توس...
چالش هفته دوم - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:10
دو هفته میشد خودم وزن نکرده بودم دیروز که وزن کردم باورم نمیشد دو کیلو کم کنم حس خوبیه سعی مکنم جدی تر رژیم ادامه بدم این هفته میخام با کالری شماری یک کیلو کم کنم + نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 21:31 توسط |
بنام پدر - تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 20:10
ازت ممنون نیستم که مثل همه نیستی . که همه بودن من رو به زیر سوال بردی ... ازت دلخورم بخاطر بوجود اوردنم بخاطر قبول نکردن مسولیتی که بودنم رو نکردی .... پدر ازت دلخورم و تا ابد خواهم ماند من تکیه گاه بودنت را می خواستم....نه سنگ جلوی پا بودنم .... متنفر خواهم بود + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱...
مامان - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 21:00
امروز ماما اومد خونه مامانی ... اینقدر گفت اخرش هر دو گریه کردیم .... ولی نرفتم خونه .... هنوز از دست همه دلخورم پرستو هم زنگ زد کلی حرف زدیم ...میگفت سخت نگیرم ..... اسون بگذرم .... چیزی بهش نگفتم ولی مگه دو سال پیش ازم ساده نگذشتند با یک عذر خواهی و قسمت نیست حتی زحمت توضیحم ندادند به خودشون .... ...

برچسب‌های مرتبط

مامان پز | مامان و من | مامان جون | مامان امید | مامان به انگلیسی | مامان تولدت مبارک | مامان بهروز منو زد | مامان باز |