همسرم
رفته بودم سر خاک مامان این دقیقا نوشته روی سنگ قبر بود که همیشه میبینم
اینبار که برمی گشتم بالاخره دیدم یه مرد نشسته بالای سنگ ....
گریه می کنه ....وایسادم حتی نتونستم حرکت کنم
بنظرم دیدن شونه های شکسته و گریه یک مرد یکی از بدترین صحنه هایی که آدم میتونه ببینه ....
نه بخاطر اینکه مردها نمی تونند گریه ندارند
میتونند گریه کنند ولی مطمنا یکی از درداورترین صحنه هایی که میتونی ببینی
واسه من که ناراحت کننده هست دیدن حتی گریه زن ها
شاید واسه همین هست خیلی کم گریه مکنم
همیشه میرفتم سر خاک از کنار قبر خانومه رد میشدم میدیدم دختر جوونی که همش بیست و هفت سال داشته ...ولی هیچوقت نتونستم کسی ببینم یا ....
دوست داشتم قصه شو بدونم .برگشتم دوباره سر خاک مامان
هنوز مرد داشت گریه میکرد
چشم گردوندم کسی جز من نبود اونجا اخه کی مثل من دیوونه اول صبح شنبه میاد قبرستون ...
انگاری مرد هم مثل من بود دلتنگ
داغون
تنها
داشت یه چیزهایی زمزمه میکرد
همسرش بوده گویا
اروم از کنار قبر رد شدم و زیر لب اروم گفتم خدا رحمتش کنه
مرد یه لحظه سرش بالا اورد و نگام کرد
اشک تو چشماش دیدم
گفت ممنون خدا اموات شمام رحمت کنه
از دست خودم ناراحت شدم بخاطر بر هم زدن خلوتش
کلا حالم دگرگون کرد امروز
از صبح درگیر اونم که چقدر سخت نبودن عزیزان کنار ادم
کلا گاهی با خاطره ها زندگی می کنی
تابستون رد می کنی بهار رد می کنی
فقط با یاد گذشته درست کم رنگ میشه
ولی هیچ وقت جای نبودن کسی که دوستش داری
فراموش نمیشه
از خاطرت نمیره
برچسب:
نویسنده: شیدا حسینیان